I should walk enough

آگوست 20, 2008

The Cat only grinned when it saw Alice. It looked good- natured, she thought: still it had very long claws and a great many teeth, so she felt that it ought to be treated with respect.
’Cheshire Puss,’ she began, rather timidly, as she did
not at all know whether it would like the name:however,it only grinned a little wider.
‘Come, it’s pleased so far,’thought Alice,
and she went on. ‘Would you tell me,
please, which way I ought to go from here?’
’That depends a good deal on where you want to get to,’ said the Cat.
’I don’t much care where—’ said Alice.
’Then it doesn’t matter which way you go,’ said the Cat.
’—so long as I get somewhere,’ Alice added as an explanation.
’Oh, you’re sure to do that,’ said the Cat, ‘if you only walk long enough.’


هزارتوهاي من!

آگوست 20, 2008

خيلي سعي كردم كه جمله‌اي بيابم كه در آن گفته‌باشم خيلي سعي كردم جمله‌اي بيابم كه درآن گفته باشم نتوانستم بفهمم‌اش ولي نتوانستم ولي نتوانستم.


ببخشيد كه كمي طولاني است

آگوست 20, 2008

يك نفر مي‌گه كه : من نفهم هستم.
يكي ديگه مي‌گه: چه طور مي‌توني اين رو بگي؟ اگر تو نفهم هستي ،‌پس چه‌طور مي‌توني همين‌رو بفهمي ؟
اولي مي‌گه : خب من همه چيز جز اين يك چيز رو نمي‌فهمم.
تو نمي‌توني نفهم باشي ، چون همين رو فهميده‌اي.
-چي رو؟
-همين نفهم بودنت رو!
نفر سومي از خارج به اين گفتگو نگاه مي‌كند.[بله ، حق با شماست؛ به گفتگوها نمي‌توان نگاه كرد، بلكه بايد گوش داد؛ يعني آن‌ها را نيد.] و مي‌گويد: چرا اين دو اين دور باطل را تمام نمي‌كنند؟
نفر چهارم اين را مي‌شنود و مي‌گويد: شما هيچ‌وقت نمي‌توانيد پاسخي براي اين سوال بيابيد.
نفر سوم مي‌گويد: مگر پاسخ‌ها را “پيدا” مي‌كنند؟
نفر چهارم مي‌گويد: اين طور فكر مي‌كنم.
چه‌طور فكر مي‌كنيد؟
منظورتان از “چه‌طور فكر مي‌كنيد؟ ” چيست؟
بايد توضيح بدهم؟
نه،‌ من پاسخ مي‌دهم، اين پاسخ من است: من خيلي قشنگ و به شدت فكر مي‌كنم.
چرا درباره‌ي كاري را كه مي‌خواهيد انجام بدهيد حرف مي‌زنيد؟
من كاري انجام ندادم.
شما چيزي گفتيد و اين يعني كاري انجام داديد.
ولي من كاري انجام نداده‌ام.
W=F×D كه در آن W برابر با كار ، F‌به معني نيرو و D مسافت است.
خب،‌با همين تعريف هم من كاري انجام نداده‌ام.
چرا،‌شما ذرات هوا را با نيرويي برابر 0.002 نيوتن در مسافت 0.07 متر جابه‌‌‌جا كرده‌ايد و اين يعني كاري برابر با 0.00014 ژول انجام داده‌ايد.
سوالي پرسيديد؟
من سوالي نپرسيدم،‌ولي اگر هم پرسيده بودم،‌بي‌نزاكتي بود كه سوالم را با سوال پاسخ بدهيد.
من بي‌نزاكتي نكردم
من شما را بخشيدم
من بي‌نزاكتي نكردم
من بخششم را پس نمي‌گيرم
شما سوالي پرسيديد؟
نه
پس چرا اول گفتيد چرا،‌؟
كدام اول؟
گفتيد:” چرا،‌شما ذرات هوا را با نيرويي … ” پس سوالي پرسيديد. من متوجه سوال شما نشدم.
شما به آن توجه كرديد،‌پس متوجه‌اش شده‌ايد.
من آن را نفهميدم.
من هم نفهميده‌ام.
اين طور فكر مي‌كنيد؟
چه‌طور فكر مي‌كنم؟
“خيلي قشنگ و به شدت”؟
اين طور فكر مي‌كنم.
پاسخ‌ها را پيدا مي‌كنند؟پاسخ‌ها را گم هم مي‌كنند؟
پاسخ‌ها را اختراع مي‌كنند ،‌بعد آن‌ها را گم مي‌كنند،‌بعد اگر كسي آن‌ها را پيدا كرد،‌به او جايزه مي‌دهند و از او تقدير مي‌كنند.
به او چه جايزه‌اي مي دهند؟
پول مي‌دهند.
چرا به او جايزه مي‌دهند؟
چون او پاسخ‌ها را پيدا كرده است.
پرسش‌ها چه مي‌شوند؟
آن‌ها پرسش‌ها را فراموش مي‌كنند.
فراموش يعني چه؟
يعني آن‌ها را بيشتر از موش مي‌كنند. چيزي بزرگ‌تر از موش. مثلاً‌گربه.
اين گربه‌ها موش‌ها را مي‌خورند؟
نه. آن‌ها پول مي‌خورند.
چه كسي به آن‌ها پول مي‌دهد؟
آن‌هايي كه جايزه‌ها را مي‌برد.
اين‌طور فكر مي‌كنيد؟
بله. و به تدريج،‌آن‌هايي كه جايزه‌ها را مي‌برند با گربه‌ها قهر مي‌كنند.
بعد پاسخ‌ها چه مي‌شوند؟
مردم آن پاسخ‌ها را به موش‌ها مي‌دهند.
او چه‌طور پاسخ‌ها را پيدا كرده است؟
آن‌هايي كه پاسخ‌ها را پيدا كرده اند،‌ گربه‌ها هستند.
[تبديل به يك توده‌ي زرد رنگ كه شكل علامت سوال است،‌مي‌شود. و بعد به حالت قبلي برمي‌گردد.]
Curiousity may have killed the cat.
بيشّين بينّيم بابا!‌ حال ني‌ريم!
[مي‌نشيند.]
اوه، پدر!پدر!
اوه! هملت پسرم! (تبديل به پدر ژپتو مي‌شود)
- (تبديل به يك جوات مي‌شود.) ببخشين ،‌مثكه اشتب شده، ما دنبال دن كرلئونه هسّيم ريفيق!
-[ليواني آب به دست او مي‌دهد.] بفرماييد آقا! (تبديل به يك مرد كارمند ميانه‌سال ،‌با كت وشلوار اداري مي‌شود.)
-(تبديل به يك پسر جوان موبور مي‌شود.) اين چيه ؟
-شربت آب‌پرتقال سن‌گيج است،‌مگر نگفتيد كه حال نداريد؟ بخوريد،‌ شما را سرحال مي‌آورد. مشحون از ويتامين C هم هست، آنفولانزايي را كه به آن دچاريد از بين مي‌‌برد. صددرصد خالص و طبيعي است. براي همين هم هست كه بي‌رنگ است. بخوريد، بفرماييد ،‌بخوريد، نوش‌جان.مردك چرا اين جوري نگا مي‌كني؟ بت مي‌گم بخورديگه!‌ آه ،‌اعصاب منو مي‌ريزه به هم!‌ (تبديل به مهناز افشار مي‌شود) — (تبديل به يك پيرمرد جادوگر پير مي‌شود با صورتي پر از آبله) ديگر از خواص‌ش بايد بگم كه پر از املاح معدنيه، باعث شادابي و طراوت پوست مي شه. بخوريد،‌بفرماييد،‌نوش جان،‌البته تعريف از خود نباشه ،‌ولي همين كه مي‌بيني پوست من اين‌قدر (گفتن قد رو آنقدر ادامه مي‌ده كه به سرفه مي‌افته) جوون مونده مال همين شربت‌هاست،‌ (تبديل به ملكه اليزابت مي‌شود.) اوه،‌اوه بفرماييد…
-چند مي‌گيري واسه‌شون تبليغ كني؟
-من مدير عامل‌ش هستم. ولي تبليغ هم بازي مي‌كنم. مگه تو The Game رو نديدي؟
-چند مي‌گيري گريه كني؟
-فكر مي‌كني به چه مناسبتي تله‌ويزيون اين فيلم رو روز اول فروردين پخشيد؟
-كدوم كار اينا حساب‌كتاب داره كه اين دومي‌ش باشه؟
-چند مي‌گيري مخفي‌گاه دن كرلئونه رو بهم نشون بدي؟
-من فقط در ازاي اينگريد برگمن اين كار رو مي‌‌كنم.
-امري ؟ فرمايشي؟
-هيچي قربانت ،‌سلام برسون بچه‌ها رو!‌
-قربانت،‌سلامت باشي. تو هم سلام برسون. خدافظ!
-خدافظ.


Iُt’s gettin’ Saddening, more an’ more

آگوست 19, 2008

تاكي اي آتش سودا به سرم برخيزي؟
تا كي اي ناله‌ي زار از جگرم برخيزي؟
تا كي اي چشمه‌ي سيماب كه در چشم مني
از غم دوست به روي چو زرم برخيزي؟
يك زمان ديده‌ي من ره به سوي خواب برد
اي خيال ار شبي از رهگذرم برخيزي
اي غم از هم‌نفسي‌‌‌‌‌‌‌‌‌ّ تو ملالم بگرفت
هيچت افتد كه خدا را ز سرم برخيزي؟


What I really Want to be, but I don’t think I’m deserved to .

آگوست 19, 2008

عشق‌ناك و حيات‌مند


and I’ve missed u a lot!

آگوست 19, 2008

دل‌تنگي‌هاي آدم ،‌تداوم كه مي‌يابند،‌امكان دو رويداد شكل مي‌گيرد: يا نهادينه مي‌شوند و حتي وقتي طرف روبه‌رويت نشسته، دل‌ت براي‌ش تنگ مي‌شود؛ يا اثرش را از دست مي‌دهد و به ضد خود تبديل مي‌شود؛ يعني مثلاً به طرف فحش مي‌دهي يا او را در اولين ديدار مي‌كشي.


سرما خورده‌گي

آگوست 19, 2008

ساقيا بده جامي زان شراب روحاني
تا دمي بر آسايم زين حجاب جسماني
بي‌وفا نگار من مي‌كند به كار من
عطسه‌هاي زير لب سرفه‌هاي پنهاني
آنفولانزارا حالا، خورده‌ايم و خرسنديم
دكتري خودت جانا! ‌درد ما تو مي‌داني
برق رفته‌ي ما را بيش از اين ز ما نستان
پيش از آن‌كه اين اعصاب رو نهد به ويراني


WellComeBack Walker

آگوست 18, 2008

سلام!

ديدين بر گشتم؟ D:

فرموده‌اند:
لينكيدن وب يار اول ز دست مگذار
كاخر ملول گردي از دست و لب گزيدن

ما هم در اولين اقدام فوري، پس ار بازگشت قهرمانانه! دوستان را لينكيديم. باشد كه رستگار شويم. (همه با هم!)

خوش‌حالم!


سولاریوم ، یک عنصر خاطره انگیز

می 12, 2008

عالی بود!!!

مرسی! مرسی! مرسی! مرسی! و مرسی!

پ.ن.: چه بسا همه ی این ها اوهام درونی باشد، بی قراری موهوم برای چیزهای بیگانه و دور.

گزارش به خاک یونان . نیکوس کازانتزاکیس


یادآوری های یک بچه پررو!

آوریل 24, 2008

دوستان ! عزیزان! مهربانان! رفیقان!
دهم اردی بهشت سال روز تولد این بنده ی کمترین است.

با بازترین آغوش ممکن ، پذیرای کمک های،… چیز… یعنی هدایای  نقدی … یعنی مادی و معنوی شما هستم.

هدیه دیجیتالی هم قبوله .

البته مراتب شدید مخالفت خودم رو با تئوری  “حتی یک شاخه گل هم میتونه نشون دهنده ی عشق شما باشه !”  اعلام می کنم. با این حال هرچی کرمته!

پ.ن. : توی دلتان دارید چه می گویید :

بزنم تو دهنت؟ بچه پررو!

من تف هم به تو نمی دم! چه برسه به کادو.

باشه گلم! یه هدیه ی خوب برات می گیرم!


گوارش نویسنده

آوریل 24, 2008

-آره بابا، این نویسنده هه یبوست فکر داره و اسهال قلم .

جمله ی همیشگی یکی از دوستان ادیب!

{هووووووووعععععغغغغغ}


جمله طلا!

آوریل 24, 2008

“دام اعتیاد از سیگار آغاز می شود.”

پلاکاردی روی دیوار بیرونی یک درمانگاه


سفر یه شعره!

آوریل 24, 2008

- بچه ها ! میایید بریم نمایشگاه کتاب؟
-آره. حتماً !
-با چی ؟
-با قطار بریم دیگه!
-نه بابا، بلیط قطار گیرنمی یاد. تازه گرونه!
-پس با اتوبوس؟؟؟؟؟ مسیر 17 ساعته؟ کپک می زنیم!


تعمیر وسایل خانگی

آوریل 24, 2008

امروز کشف کردم که علاوه بر کی برد می توان “فریزر” رو هم گاز گرفت. روی در تعمیر گاهی نوشته بود : “گازگیری فریزر”

یعنی وقتی چی بشه باید فریزر رو برد که طرف گازش بگیره؟ جای دندان هاش باقی می مونه روش؟ چه جوری این کار به تعمیر فریزر کمک می کنه؟ دندون های یارو از چه جنسییه؟


من از سگ کمترم اگه …

آوریل 24, 2008

1-این ترم واحد”نامه نگاری” داریم.
2- در داستان “خاطرات یک دیوانه” ،اثر نیکلای گوگول، قهرمان داستان تصور می کند که سگ ها با هم نامه نگاری می کنند.
3- در کلاس داستان کوتاه  درباره ی این داستان حرف می زدم  گفتم: در خیالات آکاکی آکاکاویچ ، سگ ها با هم نامه نگاری می کنند. هم کلاسی ام گفت : لابد واحدش رو هم با ما دارن؟ گفتم : چه طور سر کلاس ندیدی شان؟
4- هرقدر بیشتر فرانسه می خوانیم، بیشتر کلمات مشترک بین فرانسه  و فارسی و انگلیسی را پیدا می کنم. گاهی فکر می کنم چه قدر کودن بوده ام که بعضی تابلوهاش رو نمی دانستم. باید شامه ام را تیز تر کنم!